همهچیز در گذران است. شبیه مرگ من که انگار سالهاست از آن میگذرد. و تو بالای سرم ایستادهای. با همان وقار و شکل و شمایلی که من از تو به یاد دارم. انگار نه پیر میشوی و نه بزرگتر. همانطور هستی که من خواستهام باشی. و چقدر خوب به همان شکل و شمایل ماندهای که زمان و مکان در تو هیچ اثری نکرده. اسمت را «حیات» باید میگذاشتم. مثل همیشة همین حال و اکنون که همواره هستی و هیچ نکرده...
محمدعلی قاسمی، متولد 1348 آثار: زمزمههایی برای زخم، داستان کوتاه، چاپ صریر 1387 ریتمهای جاری رفتن، داستان کوتاه، در دست چاپ هات، رمان، در دست چاپ عزیر بومی، رمان، در دست چاپ