شبیه پرنده : نویسنده: مهناز کشتکار باقری ، گروه سنی: «ب» بهاره در بیابانی که نه گیاهی داشت و نه درخت، آن قدر دوید تا خسته شد. ایستاد که نفسی تازه کند چشمش به خانهای عجیب و غریب افتاد. خانهای که شبیه قلعة جادوگران قصّهها بود. بهاره چشم باز کرد فکر کرد همه چیز را در خواب دیده است، امّا خوابی در کار نبود. چون نه خبری از مامان بود و نه باغچه و نه خانهشان. زمینی پر از چاله بود. با خود گفت: اینجا دیگر کجاست؛ ناگهان صدایی شنید: یعنی نمیدانی؟...