ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن

خرسی که می خواست قصه بگوید

نویسنده:فیلیپ سی استید

سال نشر:1394

تعداد صفحات:36

معرفی کتاب
مشخصات
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کتاب

زمستان کم کم از راه می رسید و خرس احساس خواب آلودگی می‌کرد، ولی قبل از هر چیز، خرس دلش می‌خواست قصه‌ای بگوید. خرس در حالی‌که خمیازه می‌کشید از موش پرسید: دوست داری یک قصه بشنوی؟ موش گفت: متأسفم خرس، زمستان کم‌کم از راه می‌رسد و من باید یک عالمه دانه جمع کنم. خرس هم خوابش می آمد اما دلش میخواست قبل از خواب زمستانی، قصه ای بگوید...

اطلاعات کتاب

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام
ناموجود
موجود شد باخبرم کن