دایرههای کبود گنجشکی به همراه پدر و مادر خود در جنگل زندگی میکند. یک روز که مادر گنجشک کوچولو برای یافتن غذا، لانه را ترک میکند، او با دیدن نورهای درخشان از دور تصمیم میگیرد به سمت آنها برود. گنجشک به راه میافتد و پس از عبور از چند جنگل و طی مسافت بسیار، وارد شهر میشود. دنیای آدمها برای او دنیایی متفاوت از جنگل است. همه چیز در شهر فرق دارد، حتی گربههای شهر با گربههای جنگل متفاوتند...گنجشک کوچک از این همه چیزهای عجیب و غریب هم هیجانزده است و هم غمگین....