جُنبشِ چهار پایان در یک نگاه شناختِ طبیعت، نه به بهانهی حاشیه نشینی و همجواری با آن، که فقط بهصِرفِ زیستنِ در دامانِآن مقدوراست ـ چهآنکهانسان میتواند شیوههای زیستنِ طبیعی دیگر آفریدگان را ، در دامانِ طبیعت و فقط در روندِ همزیستی با آنان ببیند و بیازماید. هشت سال زندگی در دامنِ طبیعتِ بِکر و عاری از هرگونه آرایشِو آلایشِ عصر نوین، مرا درآستانهیآشنائی با چهارپایانی قرار داد تا سرانجام دریابم: « همیکه نادانم » و به ناچار، اندک برداشتهایمرادر قالبِ نوشتهای با عنوان «جنبشِ چهارپایان» ارائه نمایم. چهارپایان بنا بر فطرت خود، طبیعتاً زندگی در دامانِ طبیعت، و نه در حاشیه و جوارِ آن را بر میگزینند وازاین رو، طبیعیاستکه آنان نیز نگرانِ دورشدنِ از متن یا طردشدنِ از دامانِ طبیعت، و یا بهجوار رانده و رها شدنِ در حواشی و محدودههای غیرِطبیعیآن باشند. این کتاب نوشتهایپیرامونِ نقش و اهمّیتِ چهارپایانِ اهلی در تأمینِ نیازهای اقتصادی واجتماعی «اشرفِ مخلوقات»، یعنی بشراست. ولی در مقابل، همینبشر، ازعطفِ توجّه به حقوقِ فطرتاً طبیعی چهارپایانِ اهلی، نهتنها غافل، بلکه بیتفاوتو حتی بی اعتناء باقی ماندهاست ـ ولو اینکه این بیتوجّهی به قصدِ تلقّی چهارپایان بهعنوانِ «اسفلِِمخلوقات» هم نباشد. غصبِ قلمرو زیستی و در به درکردن و یا به عبارتی، از متن به حاشیه راندنِ چهارپایانِ اهلی برای بهرهبرداریهای مضاعف در جوارِ مراکز پُرجمعیتِانسانی و در حواشی قطبهای صنعتی و خدماتی، َصرفِ نظر از آسیبرسانیبه آرایشِ طبیعی جاندارانِ مسکون بر بستر سرزمین و در عینِ حال، تهدیدِ بهداشتِ محیطِ زیستِ انسانی، به سببِ دستکاری در موازینِ توزیعِ طبیعی و اختلال در تنوّعِذخائر زیست محیطی، به شهادت تجربیات دهههای اخیر، عملاً موجب بروز یک سلسله بیماریهای خانمان برانداز در بینِ جمعیتِ های متراکم دامی در سراسر جهان گردیده و خواهد گردید ـ بیماریهای واگیردارِ مشترک بینِ انسان و دام، و مهلکترین نوع امروزین آن چون جنونِ گاوی، نمونهای بارز از دستکاریهای سودجویانه، و در عین حال ناشیانهی بشر در توزیع وآرایشِ طبیعی مخلوقات خدا بر عرصههای طبیعی کرهی زمیناست. به مختصر کلام اینکه، تجمیع و تراکم تودههای جاندار از طریق بهره برداریهای بیرویه، یا بیرون کشیدن و حذفِ آنها از زیستگاه های طبیعی خود، و یا ریشهکنی آنها از عرصههای طبیعی سرزمین، اگر چه نه یک شبه که در طول زمان، کاهشِ برخیها، زوالِ برخیدیگر و انقراض تعدادی از اعضای ارزشمند، کمیاب و کیمیای جامعهی بزرگِ جمعیتهای جانوری و گیاهی بر روی کرهی زمینرا در پی خواهد داشت ـ که این همسقوطِ تمدنهای بشری را هُشدار میدهد.